2. حضرت زهرا سلام الله علیها

2.25. شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

در کتاب سُلیم ابن قیس هلالی، از سلمان فارسی و عبداللَّه بن عباس روایت می‌کند که گفتند: .... دومی به اولی گفت: «همه مردم به غیر از علی و اهل بیتش با تو بیعت کردند. به دنبال وی بفرست تا بیاید و بیعت کند. » اولی پسر عموی دومی را که نامش قنفذ بود خواست و به او گفت: «نزد علی برو و به وی بگو خلیفه پیغمبر تو را خواسته! » قنفذ چندین مرتبه این مأموریت را انجام داد، ولی حضرت امیر نزد آنان نیامد. دومی در حالی که خشمناک بود از جا جست و خالد بن ولید و قنفذ را خواست و به آنها دستور داد تا هیزم و آتش بردارند و به طرف خانه حضرت بروند. در آن موقع حضرت زهرا علیها السّلام که جسمش پس از رحلت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله ناتوان شده بود، پشت در نشسته بود. دومی با همان حال پشت در خانه علی رفت، در را کوبید و فریاد زد: «یا ابن ابی طالب! در را باز کن! » حضرت زهرای اطهر به وی فرمود: «ما با تو چه کار داریم که نمی گذاری به عزاداری خود مشغول باشیم؟ » دومی به حضرت فاطمه گفت: «در را باز کن! و الا آتش به جان شما می‌زنیم! » فاطمه اطهر در جوابش فرمود: «آیا از خدای توانا نمی ترسی که داخل خانه من می‌شوی و به خانه‌ام حمله می‌آوری؟ » ولی دومی حاضر نشد که برگردد! آنگاه آتش خواست و در خانه را آتش زد و وقتی در سوخت، آن را باز کرد! در همین موقع بود که حضرت زهرا در مقابل وی قرار گرفت و فریاد زد: «یا ابتاه! یا رسول اللَّه! » اما دومی شمشیر خود را همان طور که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه علیها السّلام زد. وقتی ناله آن بانوی مظلومه بلند شد، با تازیانه جوری به ساق دست آن حضرت نواخت که صیحه ای زد و گفت: «یا ابتاه! » 

وقتی حضرت امیر با این منظره مواجه شد، از جای برجست، کمربند دومی را گرفت، او را از جای کند و بر زمین افکند. آنگاه ضربه ای به بینی و گردن وی کوبید و می‌خواست او را به قتل برساند، ولی به یاد دستور پیغمبر معظم اسلام افتاد که به آن حضرت فرموده بود باید صبور و شکیبا باشی. از این روی به وی فرمود: «ای پسر صهاک! قسم به حق آن خدایی که حضرت محمّد را به مقام نبوت برگزید، اگر چنین نبود که ناگزیر باشم به خاطر امر خدا صبر کنم، به تو می‌فهماندم که نمی توانی داخل خانه من شوی! » دومی همچنان استغاثه می‌کرد. بعد از این ماجرا مردم توی خانه علی ریختند، بر آن حضرت غلبه یافتند و ریسمان به گردن مقدسش انداختند. حضرت فاطمه زهرا جلو آمد تا حضرت امیر را از دست آنان رها کند، ولی قنفذ آن بانوی مظلومه را هدف تازیانه قرار داد. زمانی که حضرت زهرا از دنیا رفت، اثر آن تازیانه نظیر یک بازوبند روی بازوی آن حضرت دیده می‌شد. سپس آن بانو را به شکلی به لنگه در کوبید که دنده پهلویش شکست و جنینی را که در رحم داشت سقط کرد. پس از این اتفاق حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام همینطور در بستر بیماری بود تا شهید شدند.

باب۷جلد ۴۳ بحار الانوار حدیث۲۹

https://islamiccourse.net/