1. امیر المومنین علیه السلام

1.14. معجزات امیرالمومنین علیه السلام ۱.تکلم با خورشید و رد الشمس

حدیث اول: از عیون المعجزات منسوب به سید مرتضی رضی الله عنه، از سُلَیم بن قیس هلالی روایت شده که گفت: شنیدم ابوذر جُندَب بن جُنادَه غفّاری گفت: محمد صلی الله علیه و آله را دیدم که شبی به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: وقتی فردا شد به سوی کوه‌های بقیع برو و در جای بلندی از زمین بایست، وقتی خورشید تابید به آن سلام کن. خدای تعالی به آن امر کرده که به خاطر آن چه در توست پاسخت را بدهد، وقتی فردا شد امیرالمؤمنین خارج شد و همراهش ابوبکر، عمر و گروهی از مهاجرین و انصار بودند تا این که به بقیع رسیدند. بر زمین مرتفعی ایستاد. وقتی خورشید طلوع کرد علی علیه السلام فرمود: سلام بر تو ای مخلوق جدید و مطیع فرمان خدا، صدا و پاسخ گوینده ای از آسمان را شنیدند که می‌گوید: و علیک السلام ای اول و ای آخر ای ظاهر و ای باطن، و ای کسی که بر همه چیز آگاهی. وقتی ابوبکر، عمر، انصار و مهاجرین سخن خورشید را شنیدند از هوش رفتند. سپس بعد از ساعاتی بیدار شدند و امیرالمؤمنین علیه السلام از آن محل بازگشته بود. با گروه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: تو می‌گویی علی علیه السلام بشری است مانند ما در حالی که خورشید با چیزی که خدا خود را به آن خطاب کرده، مخاطب قرار داد. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: از آن چه شنیدید؟ گفتند: شنیدیم که می‌گوید: سلام بر تو ای اول. فرمود: راست گفته او اولین کسی که به من ایمان آورده. گفتند: شنیدیم که می‌گوید: ای آخر. فرمود: راست گفته او آخرین کسی از مردم است که با من وداع می‌کند، مرا غسل می‌کند کفن می‌پوشاند و در قبرم قرار می‌دهد. گفتند شنیدیم می‌گوید: ای ظاهر. فرمود: راست گفته باطن همه سرّ من از آن اوست. گفتند شنیدم می‌گوید: ای کسی که بر همه چیز آگاهی. فرمود: راست گفته او آگاه به حلال، حرام، واجبات، سنت‌ها و از این قبیل است. همه بر خاستند و گفتند: به راستی که محمد صلی الله علیه و آله ما را در حیرت افکند و از در مسجد بیرون رفتند. ابو محمد العونی در این باره می‌گوید: پیشوای من با خورشید سخن گفته و نور آن را بازگردانده آیا کسی که با خورشید سخن گفته در میان قوم مانندی دارد.الفضائل: از ابی ذرّ مانند آن روایت شده است -. الفضائل: ۷۲ – ۷۳

باب ۱۰۹مجلد۴۱بحارالانوار حدیث۱۶

حدیث دوم: الارشاد: از میان کارهای برجسته ای که خدا به دست امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام انجام داده و اخبار مملو از آن است. زندگی نامه نویسان و مورخان آن را روایت کرده اند و شعراء اشعاری در مورد آن سروده اند. دو بار بازگشت خورشید برای آن حضرت علیه السلام است، یکبار در زمان زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و یک بار بعد از وفات آن حضرت. در مورد بازگشت بار اول خورشید برای ایشان، روایتی است که اسماء بنت عمیس و‌ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و همچنین جابر بن عبد الله انصاری و ابو سعید خدریّ در جمله گروهی از صحابه آن را نقل کرده اند: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله در منزلش بود و علی علیه السلام مقابل ایشان حضور داشت. در این زمان جبرئیل علیه السلام آمد و از جانب خدای سبحان برای او وحی آورد وقتی بیهوشی ناشی از وحی ایشان را در بر گرفت، سر بر روی پای علی علیه السلام قرار داد و سرش بر نداشت تا این که خورشید غروب کرد. علی علیه السلام بر این حالت تا نماز عصر صبر کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته نماز خواند و حرکات رکوع و سجده را با اشاره به جا آورد. وقتی به هوش آمد به علی علیه السلام فرمود: آیا نماز عصر را از دست دادی؟ گفت: به خاطر محل قرار گرفتن شما و حالتی که در اثر شنیدن وحی به شما دست داد نتوانستم آن را ایستاده به جا آورم. به او گفت: دعا کن تا خدا خورشید را برای تو بازگرداند و نماز را چنان که از دست دادی ایستاده به جا آوری، که خداوند به خاطر این که خدا و رسولش را اطاعت کرده ای دعایت را پاسخ می‌گوید. امیرالمؤمنین علیه السلام از خدا خواست تا خورشید را بازگرداند، پس بازگشت تا این که در محلی از آسمان که زمان نماز عصر قرار داشت جای گرفت. سپس امیرالمؤمنین علیه السلام نماز عصر را در زمانش به جا آورد و بعد خورشید غروب کرد. اسماء گفت: به خدا زمان غروبش صدایی هم چون صدای کشیده شدن ارّه بر روی چوب شنیدیم. و بازگشت آن بعد از پیامبر صلی الله علیه واله، زمانی است که خواست در بابل از فرات عبور کند. بسیاری از یارانش مشغول عبور دادن چهارپایان و باروبنه خویش شدند و علی علیه السلام خود همراه گروهی که با او بودند نماز عصر را خواند، مردم از عبور دادن آن‌ها فارغ نشدند تا این که خورشید غروب کرد و بسیاری از آن‌ها نماز را از دست دادند. و اکثراً فضیلت جماعت با او را از دست دادند. در این مورد با هم صحبت کردند، وقتی صبحت‌های آن‌ها را در این باره شنید از خدا خواست تا خورشید را بر او باز گرداند تا همه اصحابش برای نماز عصر در وقتش گرد هم آیند، و خدا تعالی خواسته او را در بازگشت خورشید اجابت کرد. و در افق مانند حالتی که زمان عصر قرار داشت جای گرفت و وقتی مردم سلام دادند خورشید پنهان شد، و صدایی ترسناک از آن شنیدند که مردم را دچار وحشت کرد. بسیار تسبیح گفتند، لااله الا الله گفتند و استغفار کردند و خدا را به خاطر نعمتی که میان آن ظاهر کرده بود سپاس گفتند، و خبر این موضوع در آفاق پیچید و ذکر آن در میان مردم منتشر گشت. سید بن محمد حمیری در این باره می‌گوید: « ردّت علیه الشمس » تا آخر ابیاتی که خواهد آمد -. الإرشاد للمفید: ۱۶۳ - ۱۶۴ -

باب۱۰۹ مجلد۴۱بحارالانوار حدیث۸.