4. امام حسین علیه السلام

4.1. پاسخگویی امام حسین علیه السلام در کودکی به سوالی که خلیفه دوم از جواب به آن عاجز ماند

از ابو سلمه روایت شده که گفت: من با عمر بن خطاب حج به جا آوردم. هنگامی که وارد ابطح شدیم، ناگاه با اعرابی ای مواجه شدیم که متوجه ما شده بود. وقتی نزد عمر آمد گفت: من در حالی که لباس احرام پوشیده بودم تخم شتر مرغ را برداشتم و کباب کردم و خوردم، اکنون چه کفاره ای بر من واجب است؟ عمر گفت: من حکم این مسأله را نمی دانم، بنشین شاید خدا به واسطه یکی از اصحاب محمّد راه و فرجی به تو عطا کند

ناگاه دیدیم: حضرت علی با امام حسین علیهما السّلام وارد شدند. عمر به اعرابی گفت: این علی بن ابی طالب است، مسأله خود را از او بپرس. اعرابی برخاست و مسأله خود را مطرح نمود. حضرت علی علیه السلام به وی فرمود: از این کودک یعنی امام حسین بپرس. اعرابی ناراحت شد و گفت: هر کدام از شما مرا به دیگری حواله می‌دهید. مردم به وی اشاره کردند و گفتند: وای بر تو! این کودک پسر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است. اعرابی به امام حسین گفت: یا ابن رسول اللّه من از خانه خود برای حج خارج شدم و آن گاه مسأله خود را مطرح کرد. امام حسین علیه السّلام به وی فرمود: آیا شتر داری؟ گفت: آری. فرمود: به تعداد آن تخم شتر مرغی که خوردی، شتر ماده ببر و با شتران نر جفت گیری کن و بچه‌های آن‌ها را برای خانه خدا هدیه کن. 

عمر گفت: شاید بعضی از شتران حامله نشوند: امام حسین فرمود: شاید بعضی از تخم‌های شتر مرغ هم جوجه ندهد. عمر گفت: راست گفتی و خوب گفتی. آن گاه حضرت علی علیه السّلام برخاست و امام حسین را به سینه خود چسبانید و فرمود: «ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم» -. آل عمران / ۳۴ - {ذریه ای که بعضی از آنان از بعضی دیگرند و خدا شنوا و دانا است - ۲. مناقب آل ابی طالب ۴: ۱۰ -. }

باب ۲۶ مجلد۴۴بحارالنوار حدیث۱۲

https://islamiccourse.net/