3. امام حسن مجتبی علیه السلام

3.3. برخی از مکارم اخلاق امام حسن مجتبی علیه السلام

امالی صدوق: به نقل از حضرت امام زین العابدین روایت می‌کند که فرمود: امام حسن مجتبی علیه السّلام در زمان خود عابدترین و زاهدترین و برترین مردم به شمار می‌رفت. هر گاه قصد بجای آوردن حج می‌کرد، پیاده می‌رفت و چه بسا می‌شد که پای برهنه می‌رفت. هر گاه به یاد مرگ می‌افتاد، گریان می‌شد. هر وقت به یاد قبر می‌افتاد، اشک می‌ریخت. هر گاه به یاد برانگیخته شدن در محشر می‌افتاد، گریه می‌کرد. هر وقت به یاد عبور از صراط می‌افتاد، می‌گریست. هر وقت به یاد زمانی می‌افتاد که برای حساب نزد خدا خواهد رفت، به گونه ای نعره می‌زد که غش می‌کرد. هر گاه برای نماز قیام می‌کرد، اعضای بدنش در مقابل خدا به لرزه می‌افتاد. هر وقت به یاد بهشت و دوزخ می‌افتاد، مثل شخص مار گزیده مضطرب می‌گردید، آنگاه از خدا تقاضای بهشت و از جهنم طلب بیزاری می‌کرد. امام حسن علیه السّلام هر گاه به آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» می‌رسید، می‌فرمود: «لبیک! اللهم لبیک! » حضرت امام حسن در هر حال مشغول ذکر و یاد خدا بود. آن حضرت از همه مردم راستگوتر و فصیح تر بود. 

یک روز به معاویه گفته شد کاش به امام حسن می‌گفتی بر فراز منبر برود و سخنرانی کند تا مردم دریابند که وی ناقص است. معاویه به آن حضرت گفت: «بالای منبر برو و ما را موعظه کن! » امام حسن برخاست، بر فراز منبر رفت و پس از آنکه حمد و ثنای خدای را بجای آورد فرمود: «ایها الناس! هر کس که مرا می‌شناسد که می‌شناسد و هر کسی که مرا نمی شناسد، من حسن بن علی بن ابی طالب علیه السّلام هستم؛ من پسر بزرگ ترین زنان عالم یعنی فاطمه دختر پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله و سلم هستم؛ من پسر بهترین خلق خدایم؛ من پسر رسول خدا هستم؛ من فرزند صاحب فضائل و مناقبم؛ من پسر صاحب معجزات و دلائل هستم؛ من فرزند امیرالمؤمنین هستم؛ من آن کسی هستم که حقم از دست رفته؛ من و برادرم حسین دو بزرگ جوانان اهل بهشتیم؛ من پسر رکن و مقام، فرزند مکه و منی، پسر مشعر و عرفات هستم. » 

معاویه به آن حضرت گفت: «این مطلب را رها کن! درباره اوصاف خرمای تازه صحبت کن! » امام حسن مجتبی علیه السّلام فرمود: «باد خرما را باردار می‌کند، گرما آن را می‌پزد و هوای خنک آن را نیکو می‌کند. » آنگاه آن بزرگوار به سخنان خویش ادامه داد و فرمود: «من پسر پیشوای خلق خدایم، من پسر محمّد مصطفایم. » معاویه به هراس افتاد که اگر آن حضرت بیش از آن سخنرانی کند، موجب فتنه و آشوب شود، لذا گفت: «یا ابا محمّد! فرود آی! همین مقدار کافی است. »

باب۱۶ مجلد۴۳ بحارالانوار حدیث۱ 

https://islamiccourse.net/