9. امام رضا علیه السلام

9.3. برخی از فضائل اخلاقی امام رضا علیه السلام

حدیث اول : ابراهیم بن عباس می‌گوید: هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السّلام با سخن خود کسی را برنجاند و هرگز ندیدم سخن کسی را قطع کند تا او صحبت خود را تمام می‌کرد و هرگز محتاجی را که قدرت رفع حاجتش را داشت، رد نکرد. هرگز پاهای خود را مقابل کسی که نشسته بود دراز نمی کرد و در مقابل کسی که نشسته بود، تکیه نمی کرد و هرگز غلامان خود را ناسزا نمی گفت و ندیدم که آب دهان به زمین بیندازد، و هرگز در موقع خنده قهقهه نمی زد، بلکه خنده آن جناب تبسم بود. 

در خلوت سفره اش را که می‌گستردند، غلامان خود و حتی دربان‌ها و مهتر چهارپایان را بر سفره خویش می‌نشاند. شب‌ها کم می‌خوابید و بسیار بیدار بود. بیشتر شب‌ها از ابتدای شب تا صبح، شب زنده دار بود. بسیار روزه می‌گرفت. روزه سه روز در ماه از او فوت نمی شد و می‌فرمود: این سه روز، روزه تمام عمر است. بسیار کار خیر می‌کرد و در پنهانی صدقه می‌داد. بیشتر در شب‌های تاریک چنین کاری را می‌کرد. هر کس بگوید که چون او کسی را از نظر مقام و شخصیت دیده است، باور نکنید. -. عیون اخبارالرضا ۲: ۱۸۴ -

باب۷ بحارالانوار حدیث۴

حدیث دوم : موسی بن سیار می‌گوید: من در خدمت حضرت رضا علیه السّلام بودم و وارد کوچه‌های طوس شدیم. ناگاه سر و صدایی شنیدم و از پی آن صدا رفتم. دیدم جنازه ای است. همین که چشمم به جنازه افتاد، دیدم که حضرت رضا علیه السّلام پای از رکاب خارج کرد، پیاده شد، به طرف جنازه رفت و جنازه را بلند کرد! آن حضرت مثل بره ای که به مادرش بچسبد به آن جنازه چسبیده بود. بعد به من فرمود: ای موسی بن سیار! هر کس جنازه یکی از دوستان ما را تشییع کند، آنچنان گناهانش می‌ریزد که گویی تازه از مادر متولد شده و گناهی برایش نمی ماند. سپس همان طور رفت تا آن جنازه را کنار قبر گذاشتند. در این موقع امام علیه السّلام جلو رفت و مردم را از اطراف جنازه دور کرد تا میت را مشاهده کرد. پس دست روی سینه اش گذاشت و فرمود: ای فلانی پسر فلان کس! تو را به بهشت بشارت می‌دهم! پس از این ساعت دیگر ترسی بر تو نیست. 

عرض کردم: فدایت شوم! آیا این مرد را می‌شناسی؟ به خدا قسم تا امروز به این سرزمین پا نگذاشته ای! فرمود: موسی! مگر نمی دانی اعمال شیعیان هر صبح و شام بر ما ائمه عرضه می‌شود؛ هر کوتاهی که داشته باشند از خدا درخواست می‌کنیم از آن چشم پوشی نماید و هر کار نیک که داشته باشند، از پروردگار تقاضا می‌کنیم پاداش آنها را بدهد. -. مناقب ۴: ۳۴۱ -

باب۷ بحارالانوار حدیث۱۳

حدیث سوم : عبداللَّه بن صلت از مردی بلخی نقل کرد که گفت: من در سفر خراسان در خدمت حضرت رضا علیه السّلام بودم. روزی غذا خواست و تمام غلامان خود را از سیاه و غیر سیاه در سر سفره جمع کرد. عرض کردم: فدایت شوم! خوب است برای آنها سفره جداگانه می‌انداختند! فرمود: نه، خدای ما یکی است و مادر و پدرمان نیز یکی است و جزا و پاداش، به عمل اشخاص بستگی دارد. -. کافی ۸: ۲۳۰

باب۷ بحارالانوار حدیث۱۸

https://islamiccourse.net/